دیدم سربام بخداپری
دیدم تو را از اسمان گذشتم
دیدم تو را ز شادی هپش مصنوعس
دیدمت یار سرزیننه
دیدمت یار که آمده بودی لب لبی بام
سربامت هوا دارد گل من
دیدم نگاری خود را جانم به لرزه آمد
دیدم نگار خود را
دیدمه
دیدم تورو ز شادی از آسمان نگذشتم
دیدم تورو زه شادی از اسمونا گذشم
دیدم تورا زه شادی آسمان گذشتم
دیدمت رفتی وداغت جگرم راسوزاند
سربام بلند سر میکشی جان
سربام بلند
سربام آمدی چادر سرت بود